یادداشت های عاشقی
بدون نظر نری بیرون
قالب وبلاگ
نظر سنجی
چه مطالبی سطح رضایت شما رو بالا می بره(چه مطالبی رو برای وب می پسندید)؟






عشق

 کلید قلب است

 به شرط آنکه

 قفل دلت

 هرز نباشد
******************
به وب ما خوش آمدید
بدون نظر نروید بیرون
رها،ترمه،ساسان
باتشکر


[ چهارشنبه 16 آذر 1390 ] [ 06:06 ب.ظ ] [ ساسان صادقی ]



روزگار عجب با مرام است...
درست در لحظه ای که دلت را غم و لبانت را سکوت فرا گرفته...
تو را همراه است
و دلت را شاد و لبانت را به غنچه خنده باز می کند...


[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 02:31 ب.ظ ] [ رها صارمی ]

جشن خوردادگان

واژه ی خورداد در اوستا آمده که رسایی و کمال را معنی می دهد.نیاکان ما در این روز به سرچشمه ها و کنار رودها و ساحل دریاها میرفتند و پس از ستایش اهورامزدا روز را با شادی  و سرور با خانواده و دوستان می گذراندند و به یکدیگر گل نیلوفر یا یاس پیشکش می کردند.


[ دوشنبه 1 خرداد 1391 ] [ 07:29 ق.ظ ] [ رها صارمی ]





عجب خیاط ماهری است دنیا....
که دل هیچ کس را برای ما تنگ ندوخت...


[ یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 ] [ 09:12 ق.ظ ] [ رها صارمی ]

چیزی در من می جوشد

تو را فرا می خواند

به نوشتن از سر خط

به خط کشیدن روی نوشته های شکسته ،

به مرگ سپردن خاطرات ترک خورده ،

به نوشتن با یک دل شکسته ولی پیوسته

من نوشتم از سر خط دفتر تازه ،

خط کشیدم روی نوشته های شکسته ،

به مرگ سپردم خاطرات ترک خورده را ،

می نویسم با یک دل شکسته ولی پیوسته

به ندای قلبی من گوش کن

شروع کن

حالا نوبت توست

سر خط دفتر تازه منتظرم ....






[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 01:07 ب.ظ ] [ ساسان صادقی ]

کس نمی داند در این بحر عمیق 

سنگریزه قیمت دارد  یا عقیق

من همین دانم که در این روزگار

هیچ چیز ارزش ندارد جز رفیق


[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 10:36 ق.ظ ] [ رها صارمی ]
عشق نمی پرسه: تو کی هستی؟

 عشق فقط میگه: تو مال منی .
عشق نمی پرسه اهل کجایی؟


 فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی .
عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟


 فقط میگه: باعث می شی قلب من به ضربان بیفته .
عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟


 فقط میگه: همیشه با منی .
عشق نمی پرسه دوستم داری؟


 فقط میگه: دوست دارم







[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ] [ 06:41 ق.ظ ] [ ساسان صادقی ]


تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست.....

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی نیست.....

تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم.....

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست.....

تنهایی را دوست دارم زیرا...............

در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد.


[ سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 ] [ 02:45 ب.ظ ] [ ساسان صادقی ]

الو ... خونه خدا ؟

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونهء خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس . بله با کی کار داری کوچولو ؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم ... قول داده امشب جوابمو بده .

بگو من میشنوم .

مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟؟

فرشته ساکت بود . بعد از مکثی نه چندان طولانی: نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو

دوست نداشته باشه؟


بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض

گفت :

اصلا اگه نگی خداباهام حرف بزنه گریه میکنما ...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛


بگو زیبا بگو . هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت:

خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا ...

چرا ؟ این مخالف تقدیره . چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ

شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم . مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی

حرفمو باور نمیکنه ؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...


خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:

آدم ، محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه... کاش همه

مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.


کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند . دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...


کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخند برلب داشت ، آرام و آسوده ، در آغوش خدا به خواب فرو رفت.

[ سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 ] [ 02:38 ب.ظ ] [ ساسان صادقی ]
در روزگاری که خنده مردم از زمین خوردن توست،
پس برخیز تا چنین مردمی بگریند …
.
.
.
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند

.
.
.
نصف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم

.
.
.
سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سال های زندگی شما نیست
بلکه زندگی ایی است که در آن سالها کرده اید





برای ادامه اینجا کلیک کنید
[ پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 ] [ 06:02 ق.ظ ] [ ساسان صادقی ]

آنکسی که شبهابربالین مابیدار می ماندمادربود.


آنکسی که باشادی ماشادوباغم ما                                           

                                غمگین تر بود مادربود.


آنکسی که تنها ترین تنها بود مادر بود.


    فدای تمام مادران!


http://up.vatandownload.com/images/6e22cb71vcnzrdbmd5bp.jpg





[ سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ] [ 03:32 ب.ظ ] [ ساسان صادقی ]



نکند فکر کنی
در دل من یاد تو نیست!
گوش کن ....
نبض دلم زمزمه اش با تو یکیست.


[ یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 ] [ 01:55 ب.ظ ] [ رها صارمی ]

جشن اردیبهشتگان

نیازردن چهار گوهران (آب ،باد ، خاک ،آتش )یعنی آلوده نکردن محیط زیست و پاک نگه داشتن آن و همچنین پاک نگه داشتن تن و جامه واشویی روان از ویژگی های این جشن می باشد

این جشن را می توان جشن محیط زیست نامید.

 


[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 07:28 ق.ظ ] [ رها صارمی ]

سلطان قلبم کشیدی چرا سایه از سر من
هرگز کجا این جدایی تو میشه باور من
یار قدیمی همیشه صمیمی به گلشن یاران تو عطر نسیمی
راه تو بسته دل تو شکسته به موی سپید و چهره خسته
ناز اون طرز غزلخونی تو
شور شادی و پریشونی تو
با همه خاطره هام به مزار تو میام
شاخه ای گل میارم اشک گلگون می بارم
من تو رو به گنج قارون نمیدم
به زر و مال فراوون نمیدم
ای تو سینه موندنی مثل قصه خوندن
ی از تو باغ خاطره تا افق پروندنی
از کدوم پنجره بود که پر زدی
به کدوم دیار تازه سر زدی
چی بخونم نمیتونم میخوام آواز بخونم
کوچه مرد قصه های آشنا
همدم مردم افتاده ز پا
مثل شب آروم ولی پر رمز و راز
مثل گل ساده ولی بی ادعا


[ چهارشنبه 30 فروردین 1391 ] [ 02:32 ب.ظ ] [ ساسان صادقی ]

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره‌های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی 
و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره‌ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره‌های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری


[ چهارشنبه 30 فروردین 1391 ] [ 02:24 ب.ظ ] [ ساسان صادقی ]

منتظرت می مونم...

تا امنیت تنفس توفان عشق

منتظرت می مونم...

تا  سکون   پرستوهای   مهاجر

منتظرت می مونم...

تا شنیدن آوای حزین قوی دل سپرده به دریا

 منتظرت می مونم...

تا درک صمیمیت حزن از نوای دلگسل موسیقی

منتظرت می مونم...

تا طلوع  صبح ماندن  با  گل وشمعی  چشم به راهت

منتظرت می مونم...

تا حضور  رویای جایی خالی کنارت تو جاده های تنهایی

 منتظرت می مونم...

بیش تر از  حقانیت معنویتی که در  لفافه ی دین  گم شده

 منتظرت می مونم...

 تا   حضور   بی خیالی  خالص تو و  بی قراری همیشگی من

منتظرت می مونم...

تا  تداوم   جاری شدن   مه  در  عریانی  قله های  خلوت  دیدار

منتظرت می مونم...

تا درک هیجان روح از یافتن معنای عشق  لابه لای ابیات مولانا،عطار...

. منتظرت می مونم...

تا تزکیه روح با ترنم خوش موسیقی اشعار حافظ، سعدی ،مولانا ،قیصر و ...

 منتظرت می مونم...

 تا اثبات آفرینش  ستاره ها  برای شمارش ثانیه های  انتظارشب های بی تو

منتظرت می مونم...

تا  طراوت  عطرآگین نارنج در فضای باغ تنهایی و  دل سپردن به  حسرتی  شیرین


[ یکشنبه 27 فروردین 1391 ] [ 03:23 ب.ظ ] [ ساسان صادقی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 35 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


خدایا.....تنهایم!
تو تنهایم نذار!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :